تبليغاتX
ALZAIMER

ALZAIMER

حسرت

 

 ALZAIMER 

 

 

     اگر مي داني در اين جهان كسي هست

 كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

 

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،

 

مهم نيست كه او مال تو باشد ،

 

 دوستت دارم

باشد

 

زندگي كند ، لذت ببرد

 

 ونفس بكشد 

 

نمی دونم چی بگم که کلمات در مقابل خوبی تو کم

می آورندو قادر به بیان احساس واقعی من نیستند...

به خاطر همه محبت هات ممنون

دوستای خوبم برای همه بیماران  دعا کنین

 

چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی     که یک سر مهربونی درد سر بی

دوستت دارم


منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
 
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
 
 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
 
با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
 
بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی
 
من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی
 
این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه
 
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
 
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
 
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

 

WWW.farhadkazemi.blogfa.COM

سحرم تولدت مبارك

مي نويسم از تو!!

از تو اي شادترين،

اي تازه ترين نغمه ي عشق !!

تو كه سر سبز ترين منظره اي

تو كه سرشارترين عاطفه را نزد تو پيدا كردم !!

و تو كه سنگ صبورم بودي در تمام لحظاتي كه خدا شاهد غصه و اندوهم بود...!!

به تو مي انديشم ... به تو مي بالم ... واز تو مي گيرم ... هر چه انگيزه درونم دارم !!

من شباهنگام آن دم كه تو را نزد خود مي بينم بهترين آرامش برترين احساس نياز در دلم مي جوشد

روزها مي گذرد ... عشق ما رو به خدايي شدن است رو به برتر شدن از هر حسي كه...!!!

 دوستت دارم

مي نويسم از تو!!

از تو اي شادترين،

اي تازه ترين نغمه ي عشق !!

تو كه سر سبز ترين منظره اي

تو كه سرشارترين عاطفه را نزد تو پيدا كردم !!

و تو كه سنگ صبورم بودي در تمام لحظاتي كه خدا شاهد غصه و اندوهم بود...!!

به تو مي انديشم ... به تو مي بالم ... واز تو مي گيرم ... هر چه انگيزه درونم دارم !!

من شباهنگام آن دم كه تو را نزد خود مي بينم بهترين آرامش برترين احساس نياز در دلم مي جوشد

روزها مي گذرد ... عشق ما رو به خدايي شدن است رو به برتر شدن از هر حسي كه...!!!

 

 

دوستت دارم

یاد خزان

باز پاییز ملال انگیز شد

باز دل از عشق تو لبریز شد

باز دوران جدائی سررسید

اشک در هجران تو آغاز شد

باز یادم آمد آن دوران زرد

یاد غربت از غمت آغاز شد

باز از ره آمد آن فصل خزان

روزهای بی تو بودن ساز شد

باز با برگ درختان زرد شد

طعم عشق تو به کامم زهر شد

باز هجران گل و بلبل رسید

باز این قلبم برایت تنگ شد

ای خدا این فصل پاییز از چه روست

داغ تو با جان ودل در جنگ شد

کاشکی این فصل پاییز هم نبود

                      چون که با یاد خزان دلتنگ شد

دوستت دارم 

دوست دارم ...

 

دوست دارم دوست دارم قد تموم آدما

دوست دارم دوست دارم قد تموم عاشقا دل بردی و پنهون شدی

از من چرا ای بی وفا

عاشق شدم عاشق شدم از چشم من پنهون نشو

تنها شدم تنها شدم تنها شدم

تنها نرو تنها نرو تنها نرو

 پر میکشی تا آسمون من خسته ی بی بال و پر

 روزی که برگردی دگر از من نمیبینی اثر

دوست دارم دوست دارم

عزیزم دوستت دارم

تو را دوست دارم نگاهت را کلامت را آغوشت را

 تو را دوست دارم به اندازه تمام زيبايي هاي دنيا

 نه کم است  تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگها

 بازم کم است تو را دوست دارم به اندازه تمام دنيا

 من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس مي کنم

 در هر نفس عطرت را حس مي کنم

 با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را دوست می دارم

 ديگر در پس کوچه هاي خاطرات جستجويم نکن

 مرا نخواهي يافت که من در تو محو شده ام و چه در آميختن

زیبایی

 

مســافــر

  سحر



بهترين لحظه هاي روز و شبم

لحظه هاي شكفتن سحر است

كه سياهي شكسته ، پا به گريز

روشنايي گشوده بال و پر است

 

 

نفهمدم پشت نگات

                                           دروغی پنهان شده بود

حلقه ی آبی چشات

                                         برام یه زندون شده بود

خندیدی وباخنده هات

                                         شکستم صدا نکرد

قلب سیاه وسنگ تو

                                        لحظه ای اعتنا نکرد

این عاشق هیچی ندار

                                      درسته بی صدا شکست

ولی بدون چشماشو

                                       روی حقیقتی نیست

 

 

قرار نیست شما از این نوشته چیزی بفهمید.

قراره برای من  آینه ی دق باشه!  

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم دی 1387ساعت13:11توسط صابر آلزایمر | |